تبليغاتX
زندگی کویری بی إنتهاست

 

بين دست من و خانه ي تو فرسنگها فاصله است...
اما مي دانم...
مي دانم هر گاه كه قلبم ميگيرد و نمي از اشك در چشمهايم حلقه مي زند
آنگاه كه آهي از ته دل بر مي كشم و براي تحمل مصائب دنيا، به تو پناه مي آورم...
همه ي اين فاصله ها تا دامن تو صفر مي شود...
راه تو جايي است نزديك ، آسمان دور نيست!
گاهي مي توانم به تو برسم ولي به سختي!
راه تو يك راه است كه بايد با دل رفت.
اما...اما...
اما مهربانا خدايم!...مي بيني؟!
باز تشنه ام !...
تشنه...كه هر چه بنوشم با آنكه آب گواراست باز هم عطش دارم!
خوبا !...گر چه احساس ميكنم از رگ گردن هم به من نزديكتري
اما...
مرا با همه دلتنگي هايم به طوافِ كعبه ات بخوان.


*قبل از اين يادداشتهاي " نرگس" عزيز و حالا دست نوشته ها و اشتياق قشنگه "طارمه" دوستِ خوب ديگري كه راهي به  این سفر ِ سبز است  من رو بيش از پيش مشتاق به رفتن و رفتن تا خودِ خدا كرده...


 

+ یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 21:25 ... ت مثل تنها |

 

ديشب انگار اجل دور سرم مي چرخيد! و من بي خيال به آنچه كه ممكنه اتفاق بيفته ، تنها چشم به نگاه مضطرب و نگران مامان و بابام دوخته بودم و با نشوندن تبسم هاي گاه و بي گاه رو لبام و تكون ِ سر وانمود ميكردم چيزيم نيست…اما واقعآ بود!...درد آنچنان قفسه ي سينه ام را در چنگ گرفته بود كه با هر تنفس سوزش آن را تا عمق وجود حس ميكردم.
مامانم: بريم بيمارستان…
به ساعت نگاه كردم …12 شب بود
-: نه مامان…چيزيم نيست!!
بابام: مي برمت تآمين اجتماعي دخترم!
به او نگاه كردم و لبخندي تلخ بر لب نشوندم …مي دونن هرگز ديگه حاضر به اومدن به بيمارستان" فاطمه زهرا" در هيچ شرايطي نيستم!مي دونن اونجا برام جز ياد آوري خاطره تلخ دو ماه بستري بودن الهه آسمونيم چيز ديگه اي نداره…مي دونن از اون بيمارستان لعنتي متنفرم…اما باز…
-: نه بابا …چه فرق ميكنه؟!! باور كنين حالم خوبه!
و سعي كردم بخوابم و…
خوابم برد.
درد ديشبم شايد از اعصاب و اضطرابهاي چند روز اخيرم باشه…چند روزي را كه عزاداري دايي خوبم ، شاهد و حاضر بودم…

* واقعآ نميدونم چي بايد بگم…روزگار ِ غریبیست!!!

* در اين چند روز مجبور به تحمل حضور خيلي ها هم بودم...خيلي از مترسكهاي انسان نمايي كه دلم خيلي وقت است از بي مهريشون ترك خورده  و ديگه هرگز...هرگز وجودشون  برام ارزشي نداره و نخواهد داشت...

* "پريشانم، پريشان روزگارم/من آن سرگشته ي هِجر نگارم"  چقدر اين آهنگ رو دوست دارم...نمي دونيد با گوش دادنش چه طور دل ناآرومم با جاري شدن سيل اشك آروم ميشه...اسم خواننده اش رو نمي دونم  و از طريق "بولوتوث" هم اين آهنگ در اختيارم قرار گرفته...اما... از نظر من دلنشينه! ... شاید... شاید چون نوای اون با حال و هوای من سازگاری داره!

*حالا كه رفته اي
مُدام به اين مي انديشم
كه چرا زنده ام هنوز؟!
مگر نگفته بودم كه بي تو مي ميرم؟
خدا يادش رفته مرا بكشد؟!
يا تو قرار است برگردي الهه آسموني ِ من؟...

 

+ پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 13:1 ... ت مثل تنها |